محمد ابراهيم آيتى

326

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

3 - مصعب بن عمير ( از مهاجرين ، از بنى عبد الدار ) كه « لواى » مهاجرين را به دست داشت ، و در پيش روى رسول خدا جنگ مىكرد تا به دست « عبد اللّه بن قمئهء - ليثى » به شهادت رسيد . و آنگاه رسول خدا لوا را به علىّ بن أبى طالب داد [ 1 ] و پيش از آن « رايت » را هم به دست داشت . « مصعب » و « أبو دجانهء » أنصارى را از كسانى شمرده‌اند كه در يارى رسول خدا استوار ماندند و تا پاى جان دشمن را از وى دفع مىكردند . 4 - شمّاس بن عثمان ( از مهاجرين ، از بنى مخزوم بن يقظه ) كه رسول خدا به هر طرف مىنگريست او را مىديد كه با شمشير خويش از وى دفاع مىكند . و چون رسول خدا افتاد ، خود را سپر وى قرار داد تا به شهادت رسيد . و از اين است كه رسول - خدا فرمود : براى « شمّاس » شبيهى جز سپر نيافتم [ 2 ] . در جنگ أحد بسيارى از مردم مدينه كشته‌هاى خود را به مدينه بردند تا در آنجا به خاك سپارند ، و چون رسول خدا خبر يافت . فرمود تا : كشته‌ها را به أحد بازگردانند و همانجا به خاك بسپارند . اما هنگامى كه دستور رسول خدا رسيد . همهء كشته‌ها را دفن كرده بودند ، و تنها « شمّاس » مانده بود كه او را به أحد بازگرداندند و آنجا دفن كردند . 5 - عمارة بن زياد بن سكن ( از أنصار ، قبيلهء أوس ، طايفهء بنى عبد الأشهل ) مقريزى مىنويسد كه : چون رسول خدا به سختى جنگ گرفتار آمد ، و دشمن به وى راه يافت ، « مصعب بن عمير » و « أبو دجانه » بيدريغ از وى دفاع مىكردند ، و چون زخم فراوان برداشت ، مىگفت : « كدام مرد است كه جان خود را در راه خدا بدهد ؟ » [ 3 ] پس پنج نفر از جوانان أنصار ، از جمله : عمارة بن زياد بن سكن به يارى وى پيش تاختند ، و عماره همچنان جنگ مىكرد تا ديگر قادر به حركت نبود ، و گروهى از مسلمانان

--> [ 1 ] - به قولى : سويبط بن حرمله و أبو الروم برادر مصعب كه هر دو عبدرى بودند ، براى بلند كردن لوا پيش تاختند ، اما أبو الروم پيشدستى كرد ، و آن را به دست گرفت ، و تا ورود رسول خدا به مدينه همچنان در دست داشت . [ 2 ] - ما وجدت لشمّاس شبها إلّا الجنّة . [ 3 ] - من رجل يثرى نفسه ؟